کاشت و داشت وبرداشت

اولای تابستان با سلام وصلوات یک مشت بذر سبزی خوردن پاشیدم تو باغچه نیم متری حیاط خونه و آبشون دادم. ازاون روز به بعد مراقبت ها شروع شد ،روزی چند بار به باغچه سر زدم تا اولین جوونه های رویش سبزی ها رو ببینم  ودیدم .حس خوبی بود ،این حاصل دست منه...کار منه اراده ی منه و هدایت اون بزرگ بالایی... دست ودلم واسه سبزی ها می لرزید.کسی روشون پا نذاره! چیزی روش نیافته! کلاغا نخورندشون! و کلی دلواپسی واسه  نیم متر باغچه و یک مشت بذر که حالا سبز و شکیل خودنمایی می کردند.دوستشون داشتم ،مگه میشه گل وگیاه رو دوست نداشت ؟ گل؟ گیاه؟ سبزی؟ مگه میشه دوستشون نداشت؟ مگه میشه بشون دل نداد؟ مگه دلی که سبز نباشه وسبزی رو نفهمه دله؟ گذشت وگذشت تا جایی که سبزی ها کم کم قابل برداشت شدند.چه عطر وبویی چه رنگ و رویی !چقدر زیبا وپاک... موقع برداشت بود برداشت یعنی پاداش یعنی حاصل رنج ،یعنی... با ظرافت دونه دونه سر شاخه ها رو چیدم،توی سبد گذاشتم،به آب زدم و سر سفره بردم .سبزی های من تو سفره سروری می کردند ،دلبری می کردند و من ....هنوز از اون نیم متر باغچه سبزی می چینم.

یک مهمون ناخونده

همزمان با رشد سبزی ها، متوجه یه جوونه نا جنس شدم .سبزیهایی که من کاشته بودم ریحون بود و مهمون ناخونده باغچه گوجه! نمی دونم بذر گوجه چطور سر از باغچه کوچولوی من در آورد! به هر حال نه پسش زدم نه ریشه کنش کردم،نگه اش داشتم تا در کنار ریحونا رشد کنه و بالا بیاد .جوونه گوجه بالا اومد و بالا اومد تا شد یه بوته ،بوته بالا اومد وبالا اومد تا گل کرد....مهمون باغچه ما به زودی میوه می داد میوه ای که اول سبز و بعد قرمز میشه .خوشحال بودم و از باغچه کوچیکم اذت می بردم تا یه روز که متوجه شدم بوته گوجه از وسط شکسته و خم شده رو زمین، خیلی دلم سوخت ، غصه ام شد بیچاره بوته گوجه چندتا گل و غنچه داشت ... حیف بود که ریشه اش از آب و خاک و سبزینه هاش از اکسیژن باغچه محروم بمونه .بوته هنوز سبز بود وسبزی نشونه ی حیاته ، باید کاری می کردم نمی تونستم بی تفاوت ازش بگذرم دو قسمت ساقه رو که تا حد کمی به هم وصل بودند رو کنار هم گذاشتم و با یک تیکه نایلون بستم و دلم و دادم به کرم خداوند تا بوته دوباره جون بگیره......

تلاش من نتیجه داد و بوته گوجه دوباره جون گرفت . فهمیدم  ازم راضی و مچکره ، از شادابی گلای کوچیکش فهمیدم .مسرورم از اینکه جون دوباری به بوته ی یک "گیاه" دادم

حس یک باغبان

حالا حس باغبانی که با عشق و علاقه می کارد، می دارد و بر می دارد رو به وضوح درک می کنم. درک می کنم که باغبان چقدر از شکستن،خراشیدن و خشکیدن درختش می رنجد. می فهمم .شادی و شعفش پس از برداشت و رنجش و دردش رو پس از فاسد شدن محصول، می فهمم.

تناسب!؟

 

 

/ 10 نظر / 21 بازدید
ابزار رايگان

سلام با قرار دادن ابزار مناسب و کاربردي در سايت يا وبلاگ خود بازديدتان را چند برابر کنيد براي مشاهده ابزار به لينک زير برويد : http://www.parmisfun.com/abzar.php با تشکر

مامان شایان و داداشی

سلام به نظر من حس خوبی که باغبان بعد از برداشت یک محصول داره را میشود با احساس پدر و مادر بعد از بزرگ شدن فرزندشون مقایسه کرد البته به قول شاعر میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمونه [لبخند] ممنون از مطلب زیباتون [گل] به خانواده محترم سلام برسونید [گل]

مامان دینا

سلام ............نمی دونم از کامنت من برداشت خاله زنک کردید یا اینکه خودتان فکر می کنید...........من اصلا جسارت نمی کنم........فکر نمی کنم که کامنت م معنی ای ن جمله را داشت.............به نظر من خوب است پدرها برای بجه ها بنویسن مگر نه اینکه نقشی کمتر از مادر ندارند و اینکه مادرها هم می نویسند و هم بهشان می گویند چون با بچهه ها نزدیکن.......من فکر می کنم برای دختر خیلی ارزش داره در سن بیست سالگی نوشته های پدرش رو که اونوقت فقط براش پدر نیست همه چیزه شه رو بخونه.........در راهتان ثابت قدم و پایدار!!

مامان شنتیا

طفلی باغبون مهربون ما که هر چی هم از ما مراقبت میکنه باز هم راه کج رو در پیش میگیریم.

حوری آسمان

سلام. کاشت داشت برداشت جالب بود. خیلی زیاد. داشتم فکر میکردم به اینکه کل زندگی کاشت و داشت و برداشته نه فقط یه گل و یه درخت. ترییت هم همینه. روند تغییر و تولد دوباره هم همینه... اره همینه. زندگی یعنی کاشت داشت برداشت.

خاله گلنار

http://cyberkids.persianblog.ir/post/118 سلام .. برای تبریک تولد صبا دختر کوچولویی که 18 با عمل کرده تا حالا و هنوز هم روی تخت بستریه برو وبسایتش و بهش تبریک بگو و براش دعا کن

حوری آسمان

سلام. به اون وبلاگ سر زدم. اونقدر دردناک بود که نتونستم دوام بیارم.. من با دیدن این صحنه ها ناجور درد میکشم.. ناجور...

شهرزاد مامان حسین

سلام. ممنون که به وبلاگ حسین سر می زنید و نظرهای ارزشمندتون رو می ذارید. با خوندن این پست یاد زحماتی که پدر و مادرها برای بزرگ کردن بچه ها می کشن افتادم. مرثی