گاه "نامه"اتاق کودک...

گاهی می نویسم...از کودک و برای کودک


گاهی وقتا غافل از همه جا یه دفعه یادم می افته بچه ای هم دارم. وای چقدر دلم واسه آیه تنگ شده! چرا؟ مگه ازم دور بوده؟ نه تمام روز را در کنارم گذرانده  و من از بسکه سرگرم مشغله های خودم بودم آیه رو ندیدم. بله من کودکم را ندیدم،اون وقت بی اختیار می گرمش تو بغلم و فشارش میدم.کاش کودک من هم یکی از مشغله هام بود.

این مشکل خیلی ما بزرگتراستٰ،شاید بشه این مشکل رو یه جور حل کرد. مثلا روزی نیم ساعت با بچه مون بازی کنیمٰ، راستی من امروز با آیه بازی کردم،حدس می زنید چی بازی کردیم؟ شمشیر بازی!... خشنه نه؟ چه کنم سلیقه بچه است. اونم متاثر از مختارنامه.

چندتا عکس از شمشیر بازی آیه با باباش





نویسنده : بابا لنگ دراز ; ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٠


بیست تولز-

سرویس وبلاگ دهی صبا بلاگقالب و ابزار مهر اسکین

كد هاي زيبا سازي